این هم لینک صفحه موسیقی روزنامه اعتماد
دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد...
عزيز قاسم زاده لياسي
تقدير نا بکار و نامروت اين بار ساز خاموشي کسي را کوکي ناموزون کرد که روشنايي نغمه هاي جاودانه اش از ملک و ملکوت در گذشته است. چگونه مي توان از مرگ پرويز مشکاتيان دم زد که انکار به صد زبان و فغان در پي اثبات خويش و بيان جاودانگي و حيات نغمه هايي است که او خلق کرد و چرا بايد از مرگ خالقي چنين بزرگ سخن گوييم؟ چشمه جوشاني که هر آن تولد نغمه يي ناب بود از بيکرانه معناهايي که تمامي نداشت اما از طراوت و تازگي سرشار بود. کارنامه جاويدان و درخشان هنري استاد پرويز مشکاتيان آنقدر عظيم است که به زواياي متعدد مي توان با تامل در آن نگريست. تحول عظيمي که او در نظام سنتورنوازي ايران ايجاد کرد، ارائه جمله پردازي متنوع و پرتکنيک در کنار ساخت تصانيفي که پيشينه تاريخي با آنچه شنيده شده بود، نداشت و در عين حال اصالت تمام ايراني خود را حتي در فضاي پلي فونيک به تمام حفظ مي کرد و از طعم و رنگ ايراني خود دور نمي شد، بخشي از اين کارنامه عظيم است.پرويز مشکاتيان در جامع الاطرافي مباني متعدد معرفتي و گستردگي دانش بي مبالغه بي نظير بود. بي شک با نگاهي به نوشته ها و مصاحبه هاي مشکاتيان سهم او را در نظام روشنفکري ايران مي توان به جد مشاهده کرد. آگاهي عميق و برتر او از جامعه شناسي، فلسفه و ادبيات و شعر بيانگر آن است که مشکاتيان را جدا از کارنامه هنري درخشان خود نيز مي توان انساني تاثير گذار دانست، چه در حوزه هاي ديگر او حرفي قابل تامل دارد.او گرچه به اذعان گفته هايش به جهان اسطوره زدايي شده و راززدايي شده عصر مدرن تعلق داشت، اما در آثار هنري اش رازهاي بس نهاني است که به آساني گشودني نيست. وقتي سرمايه يي عظيم در ناهنگامه يي چنين سرزمين بلازاده يي را که برايش خون دل ها خورده بود و تصنيف ها ساخته بود، وامي نهد، چه مي توان گفت نيکوتر از آنچه استاد حسين عليزاده گفت؛ «در سوگ چنين هنرمندي بايد عزاي عمومي اعلام شود.» دريغا و دريغا نه از مرگ او که حيات جاويدانش را ادله ها بسيار است، بل از قدرنا شناسي هميشگي که بر قبيله غمباره موسيقي اين سرزمين مي رود. چرا نبايد در آشفته احوالي اينچنيني، عزاي عمومي اعلام نشود؟اين روزها از هر سو بر کارنامه مشکاتيان نظر مي شود که «بيداد» را ساخت و «دستان» را پروريد و «آستان جانان» را به «نوا و مرکب خواني» پيوند زد و نغمه هاي وطني بي شمار ساخت. وطن من، قاصدک، شب، سرو آزاد، محبوب من وطن و رزم مشترک بخشي از آن است اما کسي نمي گويد چرا ما حق داريم پس از مرگ او اينقدر ياد کارنامه او بيفتيم و از ياد ببريم او در کنج خلوت و تنهايي خويش حيات را بدرود گفت و ساعت ها هيچ کس نمي دانست او با مرگ پيوند خورده است؟ همان که خودش روزگاري گويي براي خويش ترانه يي ساخت تا هنرمند گرامي حميدرضا نوربخش برايش بخواند که «دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد». حجم اظهارنظرها و تحليل هايي که اينک بر سر آثار اوست، هنوز حکايت تکراري قصه پرغصه مرده پرستي است. شگفتا که مرگ هيچ کس نتوانست اين داستان کهنه و غمبار را بزدايد که کارنامه ها قبل از مرگ ساخته شده اند، چرا بعد از آن مي بينيم شان؟ عداوت ها قبل از مرگ جريان دارند و مهرورزي ها پس از آن، اين داستان تا کي بايد ادامه يابد؟ پرويز مشکاتيان در سوگ ايرج بسطامي مظلوم فرياد برآورد که در اعوجاج موسيقي اين سرزمين مرگ او نه يک ضايعه که فاجعه بود. و اينک شاهد فاجعه عظيم تري هستيم، مرگ آهنگسازي بي نظير که حسرت و دريغ با اين مرگ هماره در نقطـه آغـازين خود باقي مي ماند وقتي ديگر گوش هايمان به نوازش تازه نغمه هاي ناب او نمي نشيند. در اين دريغ ابدي بي گمان خوانندگان جوان اين سال ها، اين حسرت ابدي را به دوش خواهند کشيد که در کارنامه هنري آنها کاري از پرويز مشکاتيان بزرگ نيست. نکته عجیب در زندگی هنری مشکاتیان آن است که او هیچ گاه الهام وکشف وشهود عرفانی را منشاء آثار هنری خود ندانست و مدعی نشد که از عالم بالا برایم نغمه می افشانند واز این حیث انقلاب هنری اورا باید شبیه انقلاب شعری شاملو دانست اما با این وصف به تعبیر مصلحان دینی اگر ایمان واقعی از درون کفر می خیزد کشف این همه نغمه وترانه بر خاسته از انکاری بود که او داشت . گویی آسمان درون او آنقدر بزرگ و عظيم بود که ديگر نيازي نمي ديد تا ظهور يک معناي تازه را از آسمان بيرون طلب کند و شگفتا که هنرمندي چون او که دغدغه هنر ابژکتيو به اين معنا که از بيرون حقايق هنري به درون او سرريز مي شود را نداشت، اما جهاني از سوبژه که در او خلجان داشت به دنياي بيرون خود و رنج ها و آلام متعدد حاکم بر آن عنايت ويژه داشت و اين پارادوکس چه زيبا در او و آثارش جمع مي شد؛ همان تفکر سيار و هويت چهل تکه يي که داريوش شايگان از آن سخن مي گويد. او از آن دسته از هنرمنداني نبود که به بهانه تعلق داشتن هنر به زيبايي ها، عافيت پيشه مي کنند. پرويز مشکاتيان ترجمان صادق دردها و رنج هاي مردمش بود و در آثاري که خلق کرد استاد محمدرضا شجريان، زنده ياد ايرج بسطامي، علي جهاندار، حميدرضا نوربخش، شهرام ناظري، عليرضا افتخاري و علي رستميان خوانندگاني هستند که استاد مشکاتيان براي بيان اين آلام سراغ شان رفت. اينک ماييم و نغمه هايي که او برايمان به يادگار گذاشت و سرانجام ساز مرگ را برايمان ساخت و نواخت، آيا اين آخرين نغمه مشکاتيان مي تواند ما را بيدار کند؟
امشب هم غم هاي عالم را خبر کن
بنشين و با من گريه سر کن
اينک اين نجوا و نواي شبانه ما و بدرقه اوست که رسول نغمه هاي بديع بود و بي همتا. تقدير نابکار چه بي رحمانه مضراب هاي جادويي را باز ايستاندي...
این مطلب قبلا در در گویا نیوز نیز قرار گرفته است
سلام بر تو ای آزاده ی به بند کشیده شده . کدامین دست بی شرم به خود اجازه می دهد تا با تو چنین کند . می دانم که بند و غل و زنجیر و زندان شرمناک روی توست و مقاومت می کند چون تو که مقاومی . امشب همسر نگران و مضطرب و پیگیر تو غمهای عالم را خبر کرد که آوار شویم و ویران تا آزادی تو . باور نمی کنیم این همه بیداد ستمگران را در مسابقه شقاوت ورزی با هم کیشان تاریخی خود تا گوی سبقت را از همه ربوده باشند . دیگر سر به بالین نمی گذاریم و همنشین اشک و آه و سوز روان می شویم تا طلوع آزادی تو .
از یک خروش یارب شب زنده دارها حاجت روا شوند هزاران هزارها
آری دعای نیمه شب دلشکستگان باشد کلید قفل مهمات کارها
ای سرو آزاد نمی دانیم چرا تو باید درون یک قبر و بدون نور و هوا تحت شکنجه قرار بگیری تا معترف شوی که آزادیخواهی ! آخر شواهد خورشید آزادیخواهی تو چنان تابان است که نابینایان هم نور روشنی از آن برمی گیرند پس دیگر چه نیازی به این همه شکنجه ؟
اما تو اعتراف کن به شقاوتشان به ستم افسار گسیخته شان . هیچ انسان اخلاقی نمی داند تو را در این همه رنج ببیند . رنج بیش از حد آزادیخواهی تو برای مردمان سرزمین مظللومت ، چشمهای ملتمس نگران نشسته به راهت را به سبب این همه نازنینی و مهربانی و لطافتی که در تو بود ، داد به ایزد دادگستر برده است از این بیداد ! زید عزیز ما ، نمی دانم ، تو که قرار است مسئولیت همه ی اغتشاشات را بر گردن بگیری از وقایع پس از انتخابات تا چه حد باخبری ؟ مطمئناً تا روز آن بیدادگاه کذایی نمی دانستی که مردمان بسیاری ، خیلی مسالمت آمیز به خیابان آمدند تا رأی خود را پس گیرند ، اما کشته شدند و به گلوله بسته . زخمی گشتند و دلهای بسیاری از این جراحت عظیم خسته و نهایتاً سزاوار زندانهای معلوم و نامعلوم که چرا از حق خود به دفاع می نشینی ؟!
دکتر جان ! جانهای نداها و سهراب ها و کیانوش ها و یعقوب ها و ترانه ها و امیر ها و محسن ها و .... را در طبق دفاع از انتخاب خویش نهاده ایم . باورکن که جان تو برای بی شمار چشم به راههای منتظرت عزیزتر از آن است که ستمی بیش از این را تحمل کند . تو آنقدر اثر گذار بودی و هستی که اولین انتخاب متقلبان برای اسارت شدی . خوب من ، اعتراف کن به این همه خوبیت . یادت هست چه عاشقانه غرب و شرق و شمال و جنوب این سرزمین را می پیمودی تا به مردم سرزمینت ثابت کنی که شیخ مهدی کروبی را نسبت عظیمی است با دفاع از حقوق مردمش ؟ کاش بدانی که پیش بینی ات چقدر درست در آمده که رنج این همه شقاوت که بر تو می رود ، کمی بهبود یابد . یادت هست که با هم قرار گذاشتیم که در 9 خرداد به گیلان بیایی تا از شیخ و برنامه های او به دفاع بنشینی و قرار بود با هواپیما بفرستنت اما تا دقیقه نود به خاطر بی برنامگی های همیشگی این سرزمین حتی معلوم نبود که از راه زمینی هم برای تو برنامه ریزی شده یا نه که گفتی اشکال ندارد دوستان سرشان شلوغ است ، اگر نشد خودم حتماً می آیم و من که صدای نازنین تو را از پشت آیفون همراه ، برای دوستان حلقه ی کروبی گذاشته بودم ، چقدر تحت تأثیر قرار گرفتند از این همه فروتنی و گذشت . با این وصف وقتی تو از تهران به وعده گاه دیدار ما میدان مصلی رشت آمدی ، زودتر از ما رسیده بودی و ما نمی دانستیم با این همه شرمندگی بزرگ چه کنیم اما تو آنقدر خوب بودی و با گذشت که شرمندگی را شرمنده کردی .
نمی دانیم به کدامین گناه ، تو امروز در بندی ، اما آنان که در شهرستان من در جلوی چشم انظار ، هنگام خروج تو از محل سخنرانی با توهین و ناسزا و پرتاب جعبه و سنگ برای پذیرایی تو آمدند ، امروز راست راست راه می روند و رزق و روزی افزون تری نصیبشان می گردد .
دکتر خوب ما اعتراف کن به خاطر مظلومیت بچه هایت و پرهام که کوچکترین است و اشتیاق دیدار تو دست صبر و پای عقل نمی شناسد که در دامن قرار نهد تا که او آرام گیرد . پس اعتراف کن به مظلومیت معصومانه اش . اعتراف کن تا آشکارتر گردد که هر آنچه درباره این دولت می گفتی ، بسیار کمتر از آنی بود که امروز دیدیم و تو چقدر اشتباه می کردی و نمی دانستی مسابقه ی شقاوت ورزی در جاده ای بی انتها در حرکت است . آه که چقدر هوای گریه در سر دارم و شبی دیجور و تاریک درپیش . اما نه به طلوع سپیده امیدوارم ، چه که مقاومت تو شکنجه گران تو را بی تاب کرده است . بگذار دیگر این همه عصبیت در خویش نپرورند به خاطر این همه مقاومتت . اعتراف کن تا به عظمتت اعتراف کنند و این طریق جز با اعتراف تو به آزادیخواهی افزونت ممکن نیست تا آن رنج بی تابانه ِی به سخن آوردنت را که می کشند ، پایانی یابد و آنان هم شادمانه به مقامات مافوق خویش بگویند که اراده ای دیگر را هم سست کردیم . اما چه سود آنان را از این فخر فروختن ، وقتی سستی پایه های حکمرانی ستم با اعتراف صادقانه ی تو به این همه بیداد ، آشکارتر و بیّن تر می گردد . به من بگو چرا نشستی و اعتراف نمی کنی ؟
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی ؟
( برای قوچانی آزاد دربند )
عزیز قاسم زاده لیاسی
رئیس ستاد انتخاباتی مهدی کروبی شهرستان رودسر
داستان دو محمد در روزنامه ی اعتماد ملی 21 تیر ماه به قلم اکبر منتجبی برای محمد قوچانی و محمد عطریانفر سخت مرا شگفت زده نمود که در ادامه از آن خواهم نوشت . این روزها وقتی به سراغ اعتماد ملی می روم با هیجانی تمام نخست بهانه ام ستون « در غیاب سردبیر » است و قبل از همه خواندن آن را می آغازم و نبود این ستون در بعضی روزها دلگیر دلگیرم می کند که چرا حال که او نیست ، این ستون نباید تمام قد به احترام او تا بازگشتش به خانه ی اصلی خود ایستاده بماند . همچنین هر روز نیم نگاهی به ستون بالای سمت راست صفحه ی آخر می افکنم که نکند
بخش نامه ای از راه برسد تا نام او به عنوان سردبیر روزنامه ی اعتماد ملی که آبروی خود را بیش از همه مدیون این نام است ، دیگر نیاید . قوچانی با روزنامه ی اعتماد ملی هم از راه علت و هم به طریق دلیل طیف تحول خواه و تغییر طلب ایران را قبولانید که این بار باید این شیخ اصلاحات را جدی بگیریم و ائتلاف رفتاری و قلمی شیخ و قوچانی هر روز این گزاره را مقبولناکتر می نمود . شیخ از حقوق همه فارغ از ایدئولوژی آنها به دفاع عملی می پرداخت و به مصادیق عینی چون دراویش و دانشجویان و دگراندیشان به صراحت شگفتناکی دفاع می کرد و در این راستا قوچانی روزنامه ی او را به تریبون همه نیروهای بی تریبون تبدیل کرده بود . شاید کسانی بودند که این رویه ی قوچانی را در درج نام و عکس پاره ای از مصلحان این جامعه بر نمی تافتند و این کسان نه از طایفه اصلاح ستیزان همیشگی که دُرد کشان سرگردان در دایره اصلاح طلبی بودند که اینک دَرد کشان جام بلایند و زهر هلائل می نوشند و اخلاقی نیست در چنین شرایطی با شاغول نقد سعد و نحس احوال و افکار و اعمال پیشینشان را رصد افکنیم . باری شیخ اما راهی را آغاز کرده بود که توانست برای نخستین بار در این سرزمین در خاک تصوف سیاست رویاند و قوچانی چنان کرد که حتی روشنفکران نظریه پردازی که تعیین مصداق عینی سیاست ورز شایسته را رسالتی ناگوار بر دوش خویش می انگاشتند به پشتیبانی و حمایت از شیخ مهدی کروبی آمدند . قوچانی نماد یک مثلث بزرگ بود . او لوح فشرده ، زیبا و پاکیزه ی عبدالکریم سروش ، ماشاء ا... شمس الواعظین و مسعود بهنود بود . پاکیزگی و نجابت قلم مسعود بهنود ، دانش گسترده و عمیق و قلم روان و مسجع عبد الکریم سروش و اکمال و اتمام روزنامه نگاری مدرن ماشاءا ... شمس الواعظین ارثیه ای بود که تنها قوچانی می توانست با این پشتوانه ها ی عظیم به روزنامه نگاری تبدیل شود که در عین حال عطر و بوی خاص خود را بدهد و اگر از پدیده ای به نام« قوچانیسم » در عرصه ی مطبوعات سخن بگوییم سخنی به اغراق و مبالغه نگفته ایم . او هم در فرم و هم در محتوا در فضای ژورنالیسم تحول پیشروانه ی عظیمی را بنیان نهاد . به گونه ای که هر جا می رفت رد پای او کاملاً مشخص بود . در عین حال که اصرار نداشت هیچ کدام از روزنامه هایی که سردبیرشان بود ، طریقی شبیه به هم داشته باشند . او برای پیشبرد اهداف بلند مدت خویش و نیز دفاع از حقیقت تمام در این سال ها گامی سترگ برای متواضع کردن ارکان قدرت غیر پاسخگو و روامداری نهادهای اقتدار و رواج فرهنگ تساهل برداشته است . تلاش درخور و صادقانه و به شیوه ی خاص خویش که گاه حتی صاحب این قلم در پاره ای از موارد نمی توانست با برخی از مقالات او نظیر « تراژدی اکبر محمدی » به همدلی و همراهی با او برخیزد . اما با کمال تأسف او اینک در بند است چه که در سرزمین بلا زده ی ما متأسفانه این زندان است که مرز آزادگی انسانها و وابستگی آنان را تعیین می کند . وقتی به لیست زندانیان این سالها نگاهی می افکنیم فهرست بلندبالایی از
نیک خواهان مصلحی را می بینیم که جرم همه ی آنها در یک گزاره کوتاه خلاصه می شود : حکومت باید برخاسته از رأی ملت باشد و برای آنها « حق » و برای خود تکلیف ادای حقوق را قائل گردد و حق آزادی بیان و قلم و احزاب و سندیکا را از حقوق مسلم و خدشه ناپذیر آنها بداند . اینک باید گفت اگر مرتضی مردیها بر آن است که کرگوشی مزمن اصلاح طلبان موجب شد تا صدای حکومت را نشنویم که تن به هیچ اصلاح حداقلی هم نمی دهد وحکومت برای رساندن این پیام خویش ناچار شد که در صور اسرافیل بدمد . مصلحان ما نیز 30 سال است که در صور اسرافیل خواسته های برحق این ملت را به آهنگ و نوایی خوش و موزون و به بانگی بلند و به تکرار گفته اند و یکی از پس دیگری قدم به کوی زندان نهاده اند . گویی قلمی و قدمی که پا در این وادی ننهاده را باید به دیده ی تحقیر و تقلیل و تردید نگریست . چند صباحی پیش از انتخابات در یک محفل عروسی جهانبخش خانجانی سخنگوی سابق وزارت کشور به نقد روشی و رفتاری دکتر زید آبادی نشست و طریق او وهم پیمانانش را به جد زیان آور برای ایجاد فضای دموکراتیک در جامعه و ساختار سیاسی حکومت دانست . او به بینش و روش خود و دوستانش آن قدر یقین داشت که به مرحله ی ایمان کوچیده بود . اینک هر دو در بندند تا خشونت عریان ثابت کند که در منظومه ی هیچ یک از تحلیل های اصلاح طلبانه نمی گنجد . یاد آوری این خاطره ازآن رو بود تا نیم نگاهی بیفکنم به آنچه که اکبر منتجبی در ستون « در غیاب سردبیر » برای قوچانی نوشته بود . چه که برای آزادی و استخلاص او و هر دربند دیگری نباید به گونه ای سخن گوییم و قلم زنیم که آزادگی این دوستان خدشه دار شود گویی دریوزگی آزادی از ناکسان می کنیم . همان گونه که گفته شده دفاع بد بهترین حمله است . نمی توان « تب شب انتخابات » را نوشت و در باب شباهت آقای میر حسین موسوی و احمدی نژاد سخن راند و پس از بطلان این تحلیل و اشتباه محاسباتی نویسنده ی همان مقاله اینک مدعی گردد که محمد عطریانفر برای درج هر مقاله و نوشته ای با دست اندرکاران حکومت تماس حاصل می کرد تا مبادا خاطرشان از درج مطلبی آزرده شود . منتجبی برای دفاع از قوچانی و عطریانفر نوشته بود : « از آنجا که این افراد بلافاصله پس از انتخابات ، یکی دو روز بعد بازداشت شدند نمی توان وقایع پس از انتخابات را به آنها نسبت داد » . بیاییم یک بار وقایع پس از انتخابات را مروری کوتاه افکنیم . جمعیت کثیری پس از اعلام نتایج انتخابات در بهت و ناباوری نتایج اعلام شده را یک تقلب گسترده خواندند و برای دفاع از حق خود به خیابان ها آمدند و بنا به تصریح آقایان کروبی و موسوی و خاتمی و احزابی چون مجمع روحانیون مبارز ، سازمان مجاهدین انقلاب وجبهه ی مشارکت پاسخ این رفتار مسالمت آمیز مردم گلوله و خشونت تمام عیار بود . خشونت طلبان متقلب در انتخابات این اقدامات را وظیفه شرعی – سیاسی خود می دانند چرا که معترضان از نظر آنها تنها به فرض حضور در خیابان آشوب طلبند وپیش تر اردوکشی های خیابانی ممنوع اعلام شده بود . در چنین شرایطی که ضارب و مضروب ، قاتل و مقتول ، ظالم و عادل ، ، خشونت و عطوفت ، مردمی و ضد مردمی صف کشی آشکار و عیان خود را به نمایش گذاشته اند ، ما را چه شده است که در مقام روزنامه نگار بخواهیم برای دفاع از مظلومان دربند ، گونه ای قلم بزنیم تا بهانه ای به دست خشونت طلبان داده شود که اینان خود هم معترفند که حق اعتراض و احقاق حق را ندارند . چگونه می توان خون به نا حق ریخته ی ندا ها و سهراب ها را دید و اینگونه قلم زد ؟ به گمانم هر کس که این روزها تصمیم می گیرد چکامه ای بنگارد باید قبل از آن به اتفاق روی داده و آنچه که مهندسی انتخابات و کودتای بر آمده از آن خوانده می شود نیک نظر افکند ، به آنان که که جان خویش در طبق انتخاب نهادند سخت بیندیشند ، به احوال سعید حجاریان که مظلومانه تنها به جرم اندیشیدن به بند کشیده شده و جسم ناتوانش توان برداشتن قرص و داروی خویش را هم ندارد تأملی ورزد و نیز به ادبیات تصمیم سازان مصلح این جریان مردمی به ویژه آقایان کروبی و موسوی عنایتی ویژه مبذول دارد و آنگاه به گفته ی
خواجه ی شیراز پس از شستشویی قدم در خرابات بگذارد . با غزلی از حضرت حافظ و به امید آزادی اسیران حق طلب و به ویژه قوچانی عزیز سخن را تمام می کنم .
دیدم به خواب که دوش ماهی بر آمدی کز عکس روی او شب هجران سرآمدی
تعبیر رفت یار سفر کرده می رسد ای کاش هر چه زودتر از در درآمدی
ذکرش به خیر ساقی فرخنده فال من کز در مدام با قدح و ساغر آمدی
خوش بودی ار به خواب بدیدی دیار خویش تا یاد صحبتش سوی ما رهبر آمدی
فیض ازل به زور و زرار آمدی به دست آب خضر نصیبه ی اسکندر آمدی
آن عهد یاد باد که از بام و در مرا هر دم پیام یار و خط دلبر آمدی
کی یافتی رقیب تو چندین مجال ظلم مظلومی ار شبی به در داور آمدی
خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق دریا دلی بجوی دلیری سر آمدی
گر دیگری به شیوه ی حافظ زدی رقم مقبول طبع شاه هنر پرور آمدی
جناب آقای شاهرودی
سلام
با عنایت به مسئولیت خطیر رسانه ها در روزگار فعلی و معرفی مکرر صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به عنوان رسانه ای ملی که علی القاعده می بایست آیینه افکار عمومی جامعه باشد و با توجه به بخشنامه اخیر جنابعالی که هرگونه مصاحبه با رسانه های خارجی را جرم و قابل مجازات دانسته استًٌُ؛ بر آن شدم تا شرح مختصری از رنجهای رفته بر خویش را در طول این مدت بازگو نمایم.
نزدیک به یک ماه از زمانیکه عده ای ناشناس که خود را پیک موتوری نامیدند همسر اینجانب آقای احمد زید آبادی را شبانه و بدون ارائه هرگونه برگ جلب، در مقابل چشم فرزندان خردسالش ربوده اند می گذرد و هنوز هیچیک از نهادهای مسئول زحمت پاسخگویی درباره وضعیت ایشان را به خود نداده اند.این وضعیت بارها فرزندان مرا در مقابل این سوال بی پاسخ قرار داده که جرم پدرمان چیست که اینگونه مورد تهاجم واقع شده است؟ پدری که دانش آموخته دانشگاههای همین مملکت بوده و دکترای علوم سیاسی خود را با نمره عالی از دانشگاه تهران دریافت نموده و علی القاعده می بایست در زمره نخبگان جامعه تلقی شود؛ به چه اتهامی از درب منزلش ربوده شده و هیچ نهادی خود را ملزم به پاسخگویی نمی داند؟ لازم به ذکر است که علی رغم مراجعات مکرر اینجانب، برادر همسرم و وکیل آقای زید آبادی به دادگاه انقلاب،تنها پاسخی که دریافت کرده ایم آن است که «ما اصلا چنین کسی را نمی شناسیم» و «پرونده ایشان هیچ ارتباطی به ما ندارد»!
متاسفانه دامنه بی قانونی تحمیل شده بر خانواده من به اینجا ختم نشده و اینبار حریم خانه ام نیز به دفعات در معرض تجاوز قرار گرفته است. چند روز پس از دستگیری ایشان به شرحی که گذشت؛ چهار مرد قوی هیکل و البته ناشناس به درب منزل آمده و خواهان ورود شدند؛ حال آنکه تنها من و فرزندانم در خانه بودیم. علی رغم آنکه متجاوزان موفق به ورود به منزل ما نشدند؛ لیکن کودکانم تا ساعتها از ترس لرزیده و مدام می پرسیدند چرا نباید ما در کشور خودمان احساس امنیت کنیم؟ اینها کیستند که با مراجعات مکرر لرزه بر اندام فرزندانم انداخته و فرزند دوازده ساله ام را دچار چنان وحشتی کرده اند که اجازه نمی دهد حتی برای چند ثانیه درب منزل باز بماند؟
تمامی حوادث فوق در حالی رخ می دهند که در سراسر این مدت، مدام موضوع پیگیری اعتراضات از طریق مراجع قاونی بر طبل رسانه ها کوبیده می شود و سوالی که در این میان بی پاسخ رها شده آن است که چرا تنها طرح اعتراض است که باید قانونی صورت گیرد حال آنکه طرف مقابل اجباری برای پاسخگویی قانونی به این اعتراضات احساس نکرده و صریح ترین و بدیهی ترین اصول قانون اساسی و سایر قوانین کشور را به راحتی زیر پا می گذارند؟! آیا از نظر جنابعالی به عنوان ریاست قوه قضائیه این کشور، اصل ٣۲ قانون اساسی که به موجب آن: «هیچکس را نمی توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می کند و در صورت بازداشت موضوع اتهام باید با ذکر دلایل، بلافاصله، کتبا به متهم ابلاغ و تفهیم شودو حداکثر ظرف مدت ۲۴ ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه در اسرع وقت فراهم گردد و در غیر این صورت متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود» قانون تلقی نمی شود؟ و یا اصل ٣۵ قانون اساسی دائر بر اینکه:«در همه دادگاه ها طرفین دعوا حق دارند برای خود وکیل انتخاب نمایند...» قانون رسمی این مملکت نیست؟ آیا همچنان لازم به تکرار است که نص صریح ماده ۲۴ قانون آیین دادرسی کیفری، ضابطین دادگستری را به رعایت مفاد اصول پیش گفته ملزم ساخته است؟ به اعتقاد شما مواد ۱۱۹ و ۱۲۰ قانون آیین دادرسی کیفری مبنی بر لزوم ابلاغ برگ جلب به متهم و ضرورت بازداشت در طول روز، از صراحت کافی برخوردار نیستند؟ آیا غیر از این است که ماده ۱۲۷ همان قانون قاضی را مکلف ساخته تا بلافاصله پس از جلب متهم و یا حداکثر ظزف ۲۴ ساعت مبادرت به تحقیق نموده و در غیر ابنصورت بازداشت،غیر قانونی تلقی شده و مرتکب، به مجازات مقرر قانونی محکوم خواهد شد؟
می خواهم بدانم مراد شما از قانون کدام قانون است؟ به استناد کدام قانون شبانه، بدون مجوز، بدون دسترسی به وکیل و بدون کوچکترین خبری از محل نگهداری قریب یک ماه است که همسر مرا بازداشت و هیچ نهادی خود را مسئول پاسخگویی نمی داند؟ وقتی نه مسئولین قوه قضائیه، نه قاضی پرونده و نه مسئولین زندان، هیچیک خود را دخیل در این جریان نمی دانند؛ چه راهی برای من باقی خواهد ماند؟ از شما می پرسم وقتی رسانه ملی حاضر نیست حتی هفته ای یک ساعت زمان در اختیار جریان مقابل بگذارد؛ چگونه انتظار دارید با رسانه های خارجی مصاحبه نکنم؟ این، حق و بلکه تکلیف شرعی من است که جامعه را از ظلم رفته بر خویش آگاه نمایم و طبیعی است وقتی همه راههای داخلی از رادیو و تلویزیون گرفته تا روزنامه ها و مطبوعات مسدود گشته اند، راهی جز مصاحبه و اطلاع رسانی از طریق رسانه های خارجی باقی نخواهد ماند. لذا یرای رفع این مشکل پیشنهاد می کنم حداقل هفته ای یک ساعت زمان در اختیار ما گذاشته و امثال مرا از مصاحبه با رسانه های خارجی بی نیاز کنید. در غیر این صورت مسئولیت این امر بر عهده شما خواهد بود.
با احترام
مهدیه محمدی
همسر دکتر احمد زیدآبادی
۲۱ تیر ۱٣٨٨
حضرت ايت الله هاشمی شاهرودی
رياست محترم قوه قضائيه
با سلام و احترام
همانطور که می دانيد اصل جمهوريت از اصول اساسی نظام است و بنيان گذار جمهوری اسلامی ايران حضرت امام خمينی (ره) نيز با توجه به تجربه صدر مشروطيت که جرياناتی با رای و حاکميت مردم مخالف بوده و راه به استبداد می بردند و به قول مرحوم آيت الله نائيينی که استبداد دينی را بدترين نوع استبداد می دانست ، فرمودند " ميزان رای ملت است " و با چنين اعتقادی بود که علی رغم وجود نگرانی ها نسبت به سلامت انتخابات در عرصه اين انتخابات حضور يافته و مردم را نيز به حضور گسترده در اين عرصه دعوت کردم ، وليکن سرنوشت انتخابات به گونه ای رقم خورد که جمهوريت نظام زير سوال رفت . اينک نگرانی های بنده نسبت به انحراف در جمهوری اسلامی از آرمان های بنيان گذار ان موجب شد تا همان طور که چندی پيش همطراز شما درحکومت به دفاع از جمهوريت و اسلاميت نظام می پرداختم امروز در جايگاه ديگری در مقام دفاع از ان برآيم .
با توجه به قضايای اخير بعد از انتخابات و بنابر اينکه ايام پايانی مسئوليت جنابعالی در قوه قضائيه می باشد ، تکليف شرعی و مسئوليت شهروندی اقتضا می نمايد که در اين زمنيه مطالب و نکته هايی را به عرض برسانم تا توسط آن جناب به عنوان عالی ترين مقام قضايی کشور به کار بسته شود تا در پيشگاه خداوند متعال سربلنند و در نزد ملت و بندگان مظلوم او روسفيد باشيم .
انتخابات اخير رياست جمهوری که حماسه ۲۲ خرداد را آفريد فرصت مبارک و مغتنمی بود که می توانست موجب تامين و افزايش مشروعيت نظام جمهوری اسلامی ايران در داخل و خارج از کشور شود و همگرايی قومی ، جناحی و وحدت ملی را تضمين نمايد ، مع الاسف آزمندی قدرت طلبان و انحصارگرايانه اقليتی حاکم در درون کشور موجب شد سرنوشتی ديگر را برای اين انتخابات رقم زد و ملت بزرگ ايران را دلسرد افسرده ساخت . چنانچه مسئولان امر به درستی انتخابات اخير را هدايت می کردند اين مشارکت و حضور ۸۵ درصدی مردم سرمايه بزرگی بود که برای ساليان دراز وحدت ملی ، تفاهم اجتماعی و شکوفايی اقتصادی کشور را تضمين می نمود ، اما اکنون همان سرمايه تبديل به ابزاری خطرناک جهت ايجاد تفرقه ، واگرايی ملی ، افسردگی سياسی ، سوء ظن و بی اعتمادی اجتماعی و رکود اقتصادی گرديده است . در مشارکت ۵۵ تا ۶۰ درصدی دوره های گذشته هميشه نيمی از آرا و گاهی بيشتر آن متعلق به جناح اصلاح طلب بود و اين بار نيز حضور بی نظير ۸۵ درصدی مردم برای تغيير وضع موجود بود ، اما سرنوشت انتخابات به گونه ای رقم خورد که ظاهرا به زعم آقايان ۲۵ درصدی که در هيچ انتخاباتی شرکت نمی کردند هم برای اين آمدند که مبادا اين دولت فعلی تغيير کند !!
بنابراين متعاقب انتخابات و اعلام عجولانه و غيرقانونی نتيجه آن ميليون ها نفر از مردم به روند غير اخلاقی و غير قانونی روند برگزاری انتخابات اعتراض کردند که مسئولان امر می توانستند با برخورد صحيح قانونی به پاسخگويی پرداخته و همگان را اقناع نمايند و شکايت نامزدهای معترض را به صورت بيطرفانه بررسی کنند وليکن به جای آن آتش به روی مردم گشودند . معترضان به نتيجه انتخابات غيرقانونی را دسته جمعی بازداشت کردند ، شبانه به خانه های مردم حمله و به تخريب وسايل نقليه اشخاص پرداختند و حتی عده ای را ربودند . به حريم کوی دانشگاه حمله کرده و سينه دختران و پسران ايران زمين را با گلوله شکافتند . و اما، شماری از اين اقدامات توسط لباس شخصی ها و شمار ديگر توسط يونيفورم پوشان بسيج و سپاه پاسداران و نيروی انتظامی صورت گرفت . بدين ترتيب بود که بی آنکه سخنی گفته شود نوعی کودتای نظامی را بر کشور تحميل کردند .
به نظر من مسئولانی که با تدارک اين تحرک ها زمينه ساز حوادث خونين پس از انتخابات شدند بايد پاسخگو باشند و با ضرب و زور راديو و تلويزيون و زندان نمی توان جای شاکی و متهم را عوض کرد . حرکت مسالمت جوی مردم ايران بزرگتر از ان است که با نسبت دادن به خارج يا گروههای طرد شده از مردم بدنام شود . عاملان و مسولان دولتی هم فرض که با خشونت و زندان و تهديد بخواهند موقتا اين موج را خاموش کنند ،ولی با آتش هميشه زيرخاکستر چه خواهند کرد ؟ با اين بحران مشروعيت داخلی و بين المللی خود چه خواهند کرد ؟ چرا فکر نمی کنند که دوره اين روش ها به سر آمده است وملت ايران ، ملت خمينی و ياران انقلاب اسلامی بالاخره نخواهند گذاشت نظام جمهوری اسلامی برآمده از خون دهها هزار شهيد در غصب بماند ؟ممکن است که کروبی را هم به ديار فانی بفرستند اما ملت زنده می ماند و حق خود را می گيرد . من از مقامات دلسوز نظام می خواهم که اجازه ندهند که اين روش ها که به زيان کشور و نظام است ادامه يابد .
حضرت آيت الله شاهرودی در اين راستا اقدام حضرت عالی و قوه قضائيه و همچنين مجلس محترم برای تشکيل کميته تحقيق جای بسی تقدير و تشکر دارد . تشکيل کميته پيگيری از سوی شما معنايش اين است که مسئوليت اين کارها را نمی پذيريد و متوجه بخش های ديگری می دانيد که چندان در اختيار شما نيست اما می دانيد که در هر صورت شما رييس قوه قضائيه هستيد و نبايد در روزهای پايانی مسئوليت خود اجازه دهيد که در کارنامه تان چنين اتفاقاتی ثبت شود . با توجه به اين همه قانون شکنی و نيز دستگيری ناموجه و نگهداری غير قانونی صدها شهروند ايرانی در بازداشت گاهها و استقلال قوه قضائيه گويا سنگينی مسئوليت ها بيش از آن می باشد که تصور می رود . شمار زيادی از بازداشت شدگان بيماران و حتی زنان باردار و شماری از آنان از مسئولين نظام در رده های مختلف طی دهه های اخير بوده اند . و اين در حالی است که هيچ کدام از آنان از حق قانونی انتخاب وکيل و مذاکره با او برخوردار نبوده و محل نگهداری اکثريت آنها برای خانواده های شان معلون نيست و حتی سلامت بسياری از آنان هنوز برای وابستگانشان محرز نمی باشد . همه اينها موارد نقض آشکار قانون بوده و با اصول ۲۲، ۲۳،۲۴،۲۷، ۳۲، ۳۷، ۳۸و ۳۹ قانون و صراحت ماده ۱۲۵ قانون ايين دادرسی در تناقض است که توسط دولتمردان کنونی نقض شده و متاسفانه تاکنون واکنشی از سوی قوه قضائيه به نقض قانون نشان داده نشده است . امروز حتی دادستانی تهران به صورت ابزاری جهت سرکوب معترضان قانونی به نتيجه انتخابات درآمده است . هيچ کس مخالف اصل نظام جمهوری اسلامی نيست ، همه معترضان به نتيجه انتخابات با اصل نظام موافقند و مدافع آن می باشند . آنها تنها به روند انتخابات و مصادره آرای خودشان معترض بوده و خواستار رسيدگی قانونی و بيطرفانه به اعتراضشان می باشند . پس چرا بايد آنان را اغتشاگر ، وابسته به خارج و به اصطلاح برانداز مخملی ناميد ؟
اين دردآور است که متولين و دولتمردان از طرفی مشارکت ۴۰ ميليونی مردم را به رخ دنيا می کشند و می گويند اختلافات هم يک اختلافات درون خانوادگی است و از طرف ديگر با کمال خشونت و بی رحمی به سرکوب اعتراض قانونی آنان پرداخته و هرگز مانند عضو يک خانواده با آنان برخورد نمی کنند . مگر خداوند متعال نمی فرمايد که با همديگر مهربان باشيد ، اين چه رحم و رافت و همدلی و مهربانی است که همه ابعاد ان ضرب و شتم ، حبس و زندان ،داغ و درفش و حتی قتل و جرح معترضان عضو درون اين خانواده است ؟
حضرت آيت الله هاشمی شاهرودی
با توجه به اين که حضرت عالی به عنوان فقيهی وارسته و عادل و آزادمنش شناخته می شويد و به عنوان رييس فاضل و فرهيخته قوه قضائيه از استقلال و بيطرفی برخوردار می باشيد و روزهای پايانی دوره مسئوليت شما در اين قوه است ،اگر مشکل بازداشت شدگان اخير در دوره حضرت عالی به طور سريع حل و فصل نشود عواقب غيرقابل پيش بينی زيادی برای ان متصور است . بنابراين با توجه به تدبير و تجربه جنابعالی اگر تا زمانی که در اين مقام حضور داريد برای پيگيری آزادی بازداشت شدگان اخير اقدام عاجل نفرماييد ممکن است که مسئول جديد قوه قضائيه تا بخواهد مستقر شود و بر امور مسلط گردد و تا روند طيعی نقل و انتقالات مديريتی طی شود عده زيادی از اين بيگناهان همچنان در بلاتکليفی بمانند و حقوق شهروندان تضييع شود . لذا از جناب عالی به عنوان رييس قوه قضائيه خواهشمندم که دستور فرماييد تا هر چه سريعتر مقدمات تبديل قرار بازداشت شدگان فراهم شود تا اين عزيزان به آغوش خانواده های خود بازگشته و گامی موثر در جهت تفاهم و وحدت ملی برداشته شود . انشاءالله
مهدی کروبی
١٩/٠٤/١٣٨٨
آقای بروجردی سلام :
نمی دانم چرا قلم به دست گرفتم تا برای شما نامه بنویسم . مگر نامه نگاری های بزرگان این سرزمین کدام گره فرو بسته ی ما را گشوده است که اینک شهروندی گمنام و بی نام و نشان با اندام و هوشی متوسط شما را مخاطب خویش قرار دهد و لابد با خود می گویید که چگونه نه در مقام حقوقی که از جایگاه حقیقی و بی نشانی می توانم به خود اجازه دهم تا با شما سخن گویم . اما باور کنید که تنها یک حس درونی که خود هم نمی دانم خاستگاه تجربی آن کجا است مرا وادار کرد تا خاضعانه و خاشعانه و به عنوان یک شهروند ایرانی و به ندای وجدان وبی تحریک اجانب و استکبار شرق و غرب و عوامل مزدور داخلی آنها و تنها پس از مطالعه ی مصاحبه ی شما با روزنامه اعتماد ملی روز سه شنبه 9 خرداد با شما سخن گویم . گمان چنین دارم به عنوان یک شهروند از این حق برخوردار باشم تا بتوانم از رئیس کمیسیون امنیت ملی بخواهم که سخنان شهروندی را که بر آن است امنیت پاره ای از شهروندان این سرزمین فارغ از ضوابط حقوقی مصرحه در قوانین رسمی این سرزمین مورد تعدی و تجاوز قرار گرفته است را بشنود . اولین پرسشم از شما این است که در مقام ریاست کمیسیون امنیت ملی قرار است ضامن دفاع از حقوق چه کسانی باشید شهروندان یا حکومت ؟ از محتوای مصاحبه شما چنین بر می آید که همه ی اقداماتی را که برخلاف قوانین جاری و ساری کشور در جهت تضییع حقوق شهروندی اعمال شده ، شما را دچار تردید و تشکیک ننموده است و آزار نداده است و حتی سعی در بی خبر نشان دادن خود از آن امور می نمایید .
آقای بروجردی :
گفته اید : « دعوت به حضور خیابانی بدون مجوز مصداق تخلف قانونی است » و در ادامه هم فراخوان خیابانی هواداران محمود احمدی نژاد را به دلیل بر خورداری از مجوز قانونی دانسته اید . نمی خواهم به تکرار معمول این سالها اصل 27 قانون اساسی را یاد آور شوم اما تنها از شما می پرسم که هواداران موسوی و کروبی و یا هر گروهی که غیر از دولت حاکم می اندیشند چگونه باید برای عملیاتی کردن حق ذاتی و قانونی خود اقدام کنند ، وقتی که دولت عملاً تنها برای هواداران خود آنچنان که اشاره داشتید مجوز صادر می کند ؟
آقای بروجردی فراموش نکنیم که ما در تمام این سالها حل همه ی معضلات ایدئولوژیک خویش را در فرایند خیابانی جستجو کرده ایم و چگونه امروز این جنبش خیابانی معترض را نه ملت غیور همیشه در صحنه که به جنبشی اغتشاشگر تقلیل می دهیم تا جایی که صدای باهنر و قالیباف هم در آمد که چنین نیست ؟ اگر گروهی غیر از هواداران دولت حق برگزاری تجمع و اعتراض را ندارند صادقانه آن را با مردم در میان گذارید تا تکلیف اصل 27 برای همیشه روشن شود یا اینکه برای ملغی شدن آن طرحی را در مجلس تصویب کنید چه که تکرار ملال آور اصلی که هیچ گاه ضمانت اجرایی پیدا نکرده ، مانع جلوه گری زیبایی های ذاتی آن اصل حقوقی گشته است . بگذارید بیش از این به آن آسیب نرسد .
آقای بروجردی :
گفته اید که از نشان ندادن حکم برای بازداشت افراد ، فیلمبرداری از منازل بازداشتی ها و حضور مدام در اطراف منزل آنها و ضبط اموال شخصی و . . . بی خبرید . آیا به عنوان رئیس کمیسیون امنیت ملی احساس نمی کنید که باید از این امور مطلع باشید ؟ البته در ادامه اشاره کرده اید :
« همه ی بازداشت ها و ورود به محل زندگی یا کار افراد بر اساس حکم قانونی است »
مگر قانون مرز متهم و مجرم را تا این اندازه مخدوش نگه داشته که بتوان افراد را در نیمه های شب و بدون طی روند حقوقی و دادرسی عادلانه به پرونده در دادگاهی صالحه گرفت و برد ؟ حتماً
می دانید که محمد قوچانی سردبیر یک روزنامه مشخص و شناسنامه دار که صاحب امتیازی آن بر عهده ی یکی از روحانیونی است که در پست های کلیدی و حساس این نظام قرار داشته و یکی از چهار کاندیدای ریاست جمهوری اخیر بوده ، د رنیمه های شب دستگبر و روانه ی زندان شده است. کثیری از دستگیر شدگان هم اهالی فرهنگ و اصحاب اندیشه و فعالان سیاسی شناسنامه دار این سرزمین اند . حتماً می دانید سعید حجاریان چگونه روزگار می گذراند . برای دستگیری او چه توجیه حقوقی ، شرعی و اخلاقی وجود دارد ؟ دیگرانی هم که دستگیر شده اند به گواهی و استناد صحبت های خانواده هایشان تا لحظه ی نگارش این نامه هیچ خبری از عزیزانشان ندارند . آیا افکار عمومی از این دستگیری ها اقناع شده اند ؟
احمد زید آبادی ، مصطفی تاج زاده ، عبدا.... رمضان زاده ، جهانبخش خانجانی ،
عبد الرضا تاجیک ، عبد ا ... مومنی و ... هیچ کدام نتوانستند خانواده های خود را از نگرانی بیرون آورند که کجایند .
جناب آقای بروجردی:
گفته اید که « اخیراً تعداد زیادی از بازداشت شده ها آزاد شدند چرا که امکانات و جا برای نگهداری همه آن ها وجود ندارد » مگر چه تعداد دستگیری داشته ایم که زندان های عریض و طویل ما هم جا برای این همه افراد به گفتهً شما ندارند و دیگر اینکه ضوابط دستگیری و آزادی این افراد را چگونه می توان با استناد به موقعیت مکانی تحلیلی حقوقی کرد و آزادی و در بند بودن آدمیان را با شاقول حقوقی مکانی مورد سنجش قرار داد ؟ گفته اید که بازداشتی ها مشکل امنیتی دارند و نمی پذیرید که بسیاری از این بازداشتی ها مدیران تصمیم ساز این کشور در سالهای گذشته و مسئولان ستاد های انتخاباتی موسوی و کروبی بوده اند . اگر واقعاً مصلحت ملی اقتضا می کرد تا احمدی نژاد دوباره بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زند چرا این همه هزینه را بر نظام و ملت تحمیل کرده اید ؟ باور کنید ما ملت نجیب و شریفی داریم . راهپیمایی میلیونی و سکوت آمیز آنها در روزهای اعتراض به ویژه دوشنبه 25 خرداد که هیچ شعاری علیه هیچ مقامی و نهادی داده نشد حاکی از آن است که اگر به آنها صادقانه گفته می شد مصالح مملکت ایجاب می کند تا شما از حق خود صرفه نظر کنید و با دلایل اقناع کننده نشان می دادیدکه احمدی نژاد می تواند ما را از خطر های پیرامونی که کشور ایران را تهدید می کند برهاند می پذیرفتند تا تکلیف را پاس دارند و از حق چشم پوشی کنند این ملت آمد تا بگوید که خواسته اش چه بوده اصلاً نیازی به ابطال انتخابات نبود صادقانه و آشکارا می آمدید و از قبل از انتخابات اعلام می کردید یا اگر نتیجه آنی نبود که انتظار داشتید انتظارات خود را از کاندیداهای اصلاح طلب و ملت به صراحت می گفتید
باور کنید که همگان قانع می شدند مصالح ملی را بر هر چیز دیگری رجحان دهند .
آقای بروجردی خواهش می کنم حرف مرا بشنوید من به عنوان یک شهروند و در عین حال رئیس ستاد انتخاباتی مهدی کروبی در شهرستان رودسر از کمترین میزان نظارت بر انتخابات کنونی
بر خوردار بودم و فردای انتخابات در مطبوعات از قول فرماندار محترم خواندم که شهرستان من به دلیل گردش پذیر بودن از %110مشارکت بر خوردار بوده است ! ! !
آقای بروجردی اینک از شما می پرسم که چگونه می توانم این روند حیرت انگیز را مورد پرسش قرار دهم که مشمول شرایط امنیتی نشوم . آیا کثیری از باز داشت شدگان اخیر غیر از در افکندن این پرسش ها و تقاضای دفع شبهات مرتکب فعل دیگری شده بودند ؟ آیا آنان جز استفاده ازسلاح کلمه مجهز به امر دیگری هم برای اعتراض بوده اند؟
و سخن آخر اینکه آقای بروجردی صریح و شفاف بگویید که ملت به چه شکلی باید اعتراض کنند تا دولتمردان از آن احتراز نکنند و همواره به دنبال دست های دیگر و فاعلیت های بیرونی برای آن نگردند؟
عزیز قاسم زاده لیاسی
رئيس ستاد انتخاباتی مهدی کروبی
شهرستان رودسر
امروز 7 تیر آخرین نامه بلند بالای شیخ موصوم به اتمام حجت با شورای نگهبان منتشر شد
که حیف است تنها بدلیل طولانی بودن آن را از دست بدهید .قسمت های مهم اش را با رنگ قرمز مشخص می کنم .
متن کامل نامه به شرح زیر است :
باسمه تعالي
شورای محترم نگهبان
با سلام
در ارتباط با این انتخابات برای آخرین بار سخنی مشفقانه و دوستانه با شما می گویم و امیدوارم خارج از حب و بغض ها و در جهت منافع ملی و حاکمیت نظام توجه لازم را به آن مبذول فرمایید.
همانطور که در نامه قبلي خود به شما متذکر شدم، تنها راه اعاده اعتماد از دست رفته مردم نسبت به حق آنان در تعین سرنوشت شان ابطال انتخاباتی است که به اذعان امارهای ارائه شده تنها در بیش از 170 شهرستان مشارکتی بین 95 تا 145 درصد داشته و میزان تخلفات آن از مرز … گذشته است. این امر می تواند به احياي اعتماد از دست رفته مردم نسبت به حق آنان در تعین سرنوشت شان منتهی شود. متاسفم که بگویم عملکرد شوراي نگهبان در دو دهه گذشته جایگاه این نهاد حقوقی را بشدت نزد افکار عمومی تنزل داده است. پیش از ورود به بحث این انتخابات، لازم می دانم عملکرد شورای نگهبان در دو دهه گذشته را به امید تغییر نگرش این شورا مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی، به اجمال مورد نقد و بررسی قرار دهم.
همانطور كه مي دانيد بعد از رحلت بنیانگذار انقلاب، در انتخابات چهارمین دوره مجلس شورای اسلامی برای اولین بار شورای نگهبان در پرتو تفسیر نظارت استصوابی به حذف بیش از 40 تن از نمایندگان مجلس با سوابق سه دوره، دو دوره و یک دوره نمایندگی اقدام کرد. نگرش حذفی چهره هایی از جمله نائب رئیس مجلس شورای اسلامی را در بر گرفت و متاسفانه تعامل و تلاش اینجانب در آن مقطع ره به جایی نبرد. در آخرین روز مجلس ، سوم ششم خرداد ماه سال 1371 سخنانی ایراد نمودم و این نگرش مخرب را مورد نقد قرار دادم. در آن روز با تاسي از تاریخ کهن این سرزمین به نقل حکایتي مربوط به نگارش مظفر با (ز) رئی توسط حاکم قلدری که هر آنچه اراده می کرد باید بلافاصله اجرا می شد، پرداختم. در ان روز گفتم این حاکم قلدر نامه ای نگاشت و مظفر را با (ز) رئی نوشت. به ایشان گفتند، قبله عالم مظفر را با(ظ) دسته دار می نویسند و این از ادبیات ماست. حاکم گفت، بگویید از این پس مظفر را با (ز) رئی بنویسند. بعد از نقل این حکایت، گفتم حال که نصایح و استدلال های ما را نمی پذیرید و وقعی به آن نمی گذارید،
ما می رویم و در آینده نزدیک نتیجه مظفر با (ز) رئی را می بینیم.
4 سال بعد در انتخابات مجلس پنجم با شکل گیری جریان کارگزاران سازندگی، شرایط به گونه ای رقم خورد که شکست جریان راست در مرحله اول بطور جدی مطرح شد، لذا تهاجم همه جانبه و هجمه سنگین به این گروه از سوی اشخاص حقیقی و حقوقی وارد شد. به نحوي که در آستانه مرحله دوم افراد شناخته شده ايي كه مشتاقانه به آن ليست پيوسته بودند خواستار خروج از لیست مذکور شدند. علیرغم آن همه تخريب و هجمه و ابطال انتخابات در شهر هایی نظیر اصفهان، شاهد شکل گیری اقلیت قدرتمندی در مجلس بودیم و یکسال بعد در انتخابات دوم خرداد 1376 همگان نتیجه نگارش مظفر با (ز) رئی را دیدند.
ضمن احترام به شخصيت جناب آقاي سيد محمد خاتمي و جايگاه علمي، فرهنگي و سياسي ايشان بايد اذعان كرد كه استقبال کم نظیر مردم به وي نه به لحاظ خصوصیات فردی ايشان بود و نه به خاطر کار گروهی ما، بلکه نه بزرگ به کسانی بود که حاضر نبودند اراده ملت را در تعیین سرنوشت شان به رسمیت بشناسند و خواهان تحمیل رای خود بر ملت بزرگ ايران بودند. حرکت مردم در دوم خرداد بیش از جنبه ایجابی، جنبه سلبی داشت و آقای خاتمی را با رای بی سابقه از کتابخانه ملی بر کرسی ریاست جمهوری نشاند.
به نظر مي رسيد دوستان با درس گرفتن از حماسه دوم خرداد به اصلاح نگرش خود بپردازند و در جهت نهادینه شدن دموکراسی در كشور قدم بردارند. اما بدنبال پیروزی اصلاح طلبان در مجلس ششم و اظهار نظر نمایندگان ملت كه اکثر انها در راستای ایفای وظایف نمایندگی شان ايراد شده بود و تنها در موارد معدودی برخی از نمایندگان به طرح مباحثی پرداختند که نباید وارد ان می شدند ، شاهد رد صلاحیت تعداد زیادی از نمايندگان ملت و حذف فله ای بسیاری از ثبت نام کنندگان نمایندگی مجلس شورای اسلامی در دوره هفتم مجلس شديم. این امر موجب قهر زیادی از مردم از روند انتخابات و تحریم انتخابات از سوی اکثریت اصلاح طلبان شد. اینجانب به همراه اندكي از دوستان با درک شرایط و تنها برای حفظ نظام و انقلاب در صحنه ماندیم و قبل از راي گيري با صراحت گفتم که ما مي مانيم و در انتخابات قربانی می شویم.
در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری در حالی که رئیس جمهور وقت،وزرا و مقامات دولتی از یکسو بدنبال کاندیدای مورد نظر خود بودند و شورای نگهبان و بخشي از نیروهای نظامی و شبه نظامي از سوی دیگر برای کاندیدای دیگر بی تابی می کردند به عرصه انتخابات وارد شدم. با وجود آنكه نظر سازي ها شرائط ديگري را پيش بيني مي كردند در 12 استان كشور پيشتاز شدم ، ولی بدنبال خواب معروف یکساعته اینجانب بعد از نماز صبح سرنوشت انتخابات با معجزه سخنگوی وقت شورای نگهبان آقای الهام به ناگاه تغییر كرد و در حالیکه سایت رسمی وزارت کشور از پیش تازی من خبر می داد با اختلاف چند صد هزار رای، کاندیدای مورد نظر آن شورا به جای اینجانب به مرحله دوم راه یافت و جالب آنکه آن انتخابات بلافاصله از سوی آن شورا تایید گردید.
در دوره هشتم مجلس شورای اسلامی غم انگیز ترین انتخابات مجلس رقم خورد. در اين انتخابات رد صلاحیت با عدم احراز صلاحیت و با حذف گسترده و محرومیت تعداد بیشماری از ثبت نام کنندگان همراه شد . نكته حائز اهميت اینکه تعداد قابل توجهي از افرادي که در انتخابات دوره هفتم تائید صلاحیت شده بودند در انتخابات دوره هشتم رد صلاحیت شدند، بطوری که می توان ادعا کرد که در آن انتخابات محرومیت بی سابقه ای در حق انتخاب شوندگان و انتخاب کنندگان در طول عمر قانونگذاری در ایران صورت پذیرفت.
نگرش حذفی آن شورا و برنامه های نسنجیده رئیس جمهور در خلال 4 سال در کنار عوامل ديگر از جمله برنامه های ایجابی کاندیدا ها ، موجب حضور حماسه ای ایرانیان در انتخابات دهم رياست جمهوري شد، بطوریکه بعد از رفراندم جمهوری اسلامی بالاترین میزان مشارکت را در این انتخابات شاهد بودیم. آیا براستی این حماسه حضور برای اعلام حمایت از آقای احمدی نژاد و حامیان وی بوده است؟ آیا به صحنه آمدن 25 درصد از آرای خاموش از ذوق حضور ایشان و در جهت تایید برنامه های ایشان بوده یا برای تغییر؟ ما پیش از این انتخابات بر این باور بودیم که حضور پر شور مردم می تواند تخلفات احتمالی گروه های خودسر را تحت شعاع قرار دهد، غافل از این واقعیت که این انتخابات به نوعی مهندسی شده که حضور مردم تنها به متزله شرکت در نمایشی از پیش طراحی شده است. کسانی که با صراحت اندیشه امام مبنی بر میزان رای ملت است را در سال هاي گذشته به چالش کشیده اند و رای مردم را تنها زینت بخش حکومت تفسیر كردند، انتخاباتی رقم زدند که بر اساس آن برای هر کاندیدا سهمیه ای از این رای تعیین شده بود . از این رو منظور کردن 24 میلیون از آرای ملت قبل از شمارش توسط سایت های نزدیک به دولت و روزنامه های دولتی پيش بيني و صبح شنبه در روزنامه ی دولتی تیتر زده شد.
نتایج مضحک اعلام شده آنچنان شوکی به جامعه وارد ساخت که اعتماد آنان نسبت به نظام بطور جدي زیر سوال رفت. حضور مسالمت آمیز میلیونی مردم كه بطور خود جوش اتفاق افتاد نتیجه بی تدبیری و رو شدن دست متقلبان و متخلفان برای ملت بود. اين حركت ملي كه اقشار مختلف جامعه را در بر گرفت فراتر از توان هر گروه حزب و يا دسته اي بود. اینجانب فرصت را غنیمت شمرده و تشکر خود را از ملت بزرگ ایران برای حضور بی نظیر شان در این انتخابات و تداوم حضور بعد از ان ابراز می کنم. همچنین تشکر خالصانه خود را از تمامی حامی يانم از جمله دراویش، برادران و خواهران اهل سنت ، زاگرس نشینان و بویژه دانشجویان و روشنفکران اعلام و تاکید می کنم،
سهمیه اندك ارائه شده به من و شما و برنامه های اعلام شده مانع از پیگیری مطالبات مطرح شده نخواهد بود.
انتظار اینجانب از شورای محترم نگهبان این است که برای حفظ جایگاه رفیع قانوني خود در قانون اساسی، انتخاباتی را که تخلفات و تقلب در آن بر همگان مشهود است باطل اعلام نماید.اگر اين شورا با اتکا به نظر رهبری، مبنی بر عدم بطلان که آن را بدعت و به مصلحت نظام نمی داند و قصد به تایید انتخابات دارد، حداقل به لحاظ حقوقی و حسب وظیفه شرعی و قانونی این انتظار می رود که مانند انتخابات مجلس سوم عمل نماييد. حتما بخاطر داريد كه بدنبال اختلاف پيرامون انتخابات مجلس سوم ميان شوراي نگهبان و وزارت كشور، حضرت امام نماینده اي جهت بررسی موضوع تعين كردند. هنگاميكه نظر ايشان بر صحت انتخابات قرار گرفت، شورای نگهبان در نامه خود با استناد به نظر امام و واگذار کردن بار مسئولیت بر دوش امام انتخابات را تایید کرد.
اينبار شما نیز با استناد به نظر رهبری و واگذاري بار مسئوليت ان به رهبري به حسب مصلحت انتخابات را تایید کنید و نگذارید جایگاه شورای نگهبان نزد افکار عمومی بیش از این تنزل پیدا کند.
اما چرا تاکنون به شورای نگهبان نیامده ام. جایگاه شورای نگهبان مطابق اصول مندرج در قانون اساسی مشخص است متاسفانه تعدادی از اعضای آن شورا از طرفداران و یا اعضاي متعصب این دولت هستند. يكي از فقها آن شورا پیش از انتخابات می فرمایند نظر رهبری آقای احمدی نژاد است و عبور از ایشان صلاح نیست و یا فقیه دیگری در سفر ها و تريبون نماز جمعه حمایت بی دریغ خود را از ایشان اعلام می کند و حتی نامه نگاری های اقاي احمدي نژاد با برخی از سران دنیا که بدون پاسخ مانده را با نامه امام مقایسه کرده و در مدح آن خواستار درج آن در کتب درسی می شود و یا حقوقدانی از آن شورا كه اتفاقاً در انتخابات قبلی ریاست جمهوری نقش کلیدی داشته در سمتهاي متعددي در اين دولت از جمله وزیر دادگستری و سخنگوی دولت دارد و همچنين حقوقدان دیگري عضو رسمي دولت است. آيا با اين تركيب می توان به بی طرفی اين شورا در جهت انجام وظائف قانوني اش امیدوار بود؟
اینجانب با توجه به شرایط موجود کشور و حساسیت مردم از شما می خواهم به نگارش مجدد مظفر با (ز) رئی اقدام نکنید زیرا در دوم خرداد 1376 و بيست و دوم خرداد 1388 حضور بی نظیر مردم حاوي پیام مهمي بود که عدم توجه به متن پیام بيست و دوم خرداد و تلاش در جهت تغییر آن ممکن است عواقب جبران ناپذير و نگران کننده ای برای نظام بدنبال داشته باشد. نمي توان حضور میلیون ها معترض که بصورت مدنی و مسالمت آمیز اعتراض خود را بیان داشتند ناديده گرفت ويا با بكارگيري تعابیر ناپسندی از قبیل خس و خاشاک ،اراذل و اوباش، شورشیان، اغتشاش گران و آشوبگران ملتي را در مقابل نظام قرار داد. حتما واقفيد بكارگيري این عبارات بهانه ای بدست گروه های خودسر و لباس شخصی هاي بي مسئوليت داده تا با توسل به زشت ترین الفاظ و وحشیانه ترین رفتار که قلم از بیان آن عاجز است به مقابله با مردم در جهت سرکوبی آنان بپردازند.
بدیهی است در برابر هر حرکت مبارک و میمونی افرادی ماجراجو از خود تحرکاتی نشان می دهند که البته این تحرکات از سوی خود مردم کنترل می شود و شاهد ان بودیم که مردم اجازه سوءاستفاده به انها نمی دادند بنابراین باید تخریب ها و تعرض به اموال عمومی در فضایی سالم باید مورد بررسی قرار گیرد تا روشن شود که چه کسانی این نحو کارها را انجام دادند.
فراموش نكنيم كه امام در نامه عارفانه خود می فرماید “جان من فدای تک تک ملت ایران.” بارها و بارها از کرامت و شان انسانی سخن گفتیم و با استناد به آیه کریمه “و لقد کرمنا بنی آدم” از شان انسانی صرف نظر از باور های آنان در پرتو تعالیم اسلامی قلم فرسایی کردیم،اما در قبال يك طرح مسئله و اعتراض مدني كه در قانون اساسي به رسميت شناخته شده به جای حل مساله به پاک کردن آن روی آورده شده است. این نامه اتمام حجت من با شماست و تنها برای حفظ جمهوری اسلامی که در آن جمهوریت،اسلامیت و ایرانیت مورد توجه قرار گيرد تهيه و تقديم شده است.
والسلام
مهدی کروبی
در اين ديار از سعيدي سيرجاني تا دوست حضرت عالي سعيد امامي همه در معرض بهتان شما هستند.
نميتوانم در برابر توهين شما به مراجع معظم، بزرگاني همچون مهندس بازرگان و زرينكوب و بيت امام زبان در كام گيرم.
مگر شما مامور مخفي مراجع صلاحيتدار هستيد كه مرا تهديد ميكنيد؟
شب انتخابات 1388 مانند شب انتخابات چهار سال پيش نيست كه شما غيبگويي كنيد و پيش از شمارش آرا برنده انتخابات را اعلام كنيد.
روزنامه كيهان به چه حقي هرروز عليه من و مهندس موسوي جعل خبر ميكند.
در ميان ياران من برخي افراد از نزديكان امام بودند نميدانم شما در عمر خويش اصلا امام را از نزديك ديدهايد يا نه؟
اعتماد ملي: در پي توهين روزنامه كيهان به مهدي كروبي دبيركل حزب اعتماد ملي در جوابيهاي خطاب به حسين شريعتمداري به ادعاهاي وي پاسخ گفت و به سوابق مديرمسئول كيهان اشاره كرد. متن كامل جوابيه مهدي كروبي به شرح زير است:
بسمالله الرحمن الرحيم
و قل اعوذبك من همزات الشياطين(مومنون، 97)
آقاي حسين شريعتمداري
مديرمسوول روزنامه كيهان
سلام عليكم
طبق عادت مالوف و سنت مسبوق آن جريده، در روزنامه روز چهارشنبه نهم ارديبهشتماه 1388 با نگارش دو متن مستقل اما مرتبط،يكي به زبان لودگي و ديگري به زبان امنيتي اينبار عليه اينجانب مهدي كروبي به تهمت و هتك حرمت روي آوردهايد و دوستان و ياران مرا هم بينصيب نساختهايد، بلكه در پردهدري، درهاي تازه گشودهايد و همگان را نه در مقام روزنامهنويس كه در جايگاه يك مقام امنيتي به وابستگي به رژيم صهيونيستي متهم كردهايد. وااسفا كه در جمهوري اسلامي، اين نظام برآمده از خون شهدا، قلم به دست كسي افتاده كه در جايگاه نمايندگي رهبري در معظمترين موسسه مطبوعاتي حكومتي نهتنها از مشي رهبري پيروي نميكند بلكه با سوءاستفاده از موقعيت شغلي خويش و جايگاهي كه در مقام بهرهمندي از اموال عمومي دارد بنگاه دروغپراكني راه انداخته و پس از عمري در پوستين خلق افتادن و نقش پراوداي ايراني را بازي كردن و هتك حرمت مراجع عظام تقليد و روشنفكران برجسته ديني و مديران خادم ملت اكنون به سراغ فردي آمده كه هرگز داعي دفاع از خويش نداشته و همواره كوشش كرده آبروي ريختهشده افراد و حق ناحق شده اشخاص را با وساطت و ميانجيگري و ميانداري و ميانهروي و ريشسفيدي به آنان بازگرداند و همواره با اين روش از جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي و راه امام پاسداري كرده است. اكنون اما نوبت به خود من رسيده است كه از عنايات و كنايات كيهان بيبهره نمانم و بدانم كه اين بنگاه دروغپراكني از تحريف مواضع مهدي كروبي نااميد شده به توهين روي آورده است. بارها از تحريف كيهان در عبارات و كلمات منسوب به خويش گذشت كردم چراكه تيغ كيهان در دريدن اعتماد مردم به اصلاحطلبان را كندتر از آن ديدم كه نيازي به در افتادن با كيهان باشد اما اكنون كه حد گذراندهايد و از آن بدتر افزون بر من، يارانم را نيز متهم ساختهايد چارهاي جز آن نديدم كه با شخص شما يك بار براي هميشه سخن بگويم و حجت تمام كنم تا بدانيد كه اين بار نه با سعيديسيرجاني كه با مهدي كروبي سخن ميگوييد كه كارنامه نيم قرن مبارزه سياسي او و پدرش و خانوادهاش در راه انقلاب و نظام روشن است. البته ميدانم كه در اين ديار از سعيديسيرجاني تا دوست حضرتعالي سعيد امامي همه از هر نوع بشر در معرض نيش قلم و قرباني بهتان شما هستند. سخن گفتن از خويش در فرهنگ عرفاني و اخلاقي ايرانيان مذموم است اما اسوه ما امام علي(ع) است كه در زمانه نامرداني ميزيست كه العياذبالله اسلام و ايمان و نماز او را زير سوال بردند و آن امام شرمسار از عصري شد كه در آن او را با معاويه بن ابيسفيان قياس ميكردند. پس به فرياد درآمد و از سابقه خود در اسلام و ياري پيامبر اسلام و جنگاوري در جبهه حق گفت. امروز هم همان روز است كه افرادي چون شما با بيانصافي تمام سوابق فرزندان ايران و ياران امام را زير سوال ميبريد و كسي را ياراي هماوردي با شما نيست كه اگر هست چون شمشيرعلي در نيام و چون زبان آن حضرت در كام است. من اما زبان در كام نميگيرم و از ياد نميبرم جفايي كه شما در حق مراجع محترم تقليد و روشنفكران مسلمان و حتي دگرانديشان كردهايد. كيست كه سابقه و رابطه مرا با برخي از فقها و مجتهدين نداند و از اين واقعيت غافل باشد كه در مرزبندي با آن بزرگان و ترجيح امام عزيز بر آن علما از سابقون بودم؛ اما آيا اين مجوزي است كه بر هتك حرمت ايشان از سوي كيهان سكوت كنم؟ كيست كه فاصله مرا (بهخصوص در سالهاي آغاز تاسيس جمهوري اسلامي) با برخي از روشنفكران ملي و مذهبي نداند و به ياد نياورد كه در ترجيح خط امام بر خطها و جناحهاي ديگر لحظهاي ترديد نداشتم؛ اما آيا اين دليلي است كه بر هتك حيثيت بزرگاني چون مرحوم مهندس بازرگان – كه در تدين او شكي نبود – چشم ببندم؟ آيا مكتب همان امام و ميراث همان اسلام نبايد سبب شود كه اين همه ظلم و جفا را ناديده نگيريم وقتي كه مديران كيهان همسو با تهيهكنندگان برنامههايي چون هويت به نويسندگان و روشنفكران اين سرزمين چون مرحوم دكتر عبدالحسين زرينكوب و مرحوم دكتر عباس زرياب خويي توهين ميكردند؟ آيا امروز همان كلام اميرمومنان نبايد سرلوحه ما باشد كه اگر مسلماني از خبر تعرض به زني يهودي بميرد، بر او حرجي نيست؟
آقاي شريعتمداري؛
شما بر مبناي كدام دانش فقهي و حوزوي متعرض محتواي اعلاميه من درباره ضرورت اصلاح قانون مجازات افراد زير 18 سال ميشويد؟
شما در كدام مدرسه و مكتب و دانشكده درس فقه و حقوق و علم دين آموختهايد؟ مساله اعدام افراد زير 18 سال مسالهاي فقهي و حقوقي است كه فقها و حقوقدانان بايد درباره آن نظر دهند و البته هر نظري در اين باره ميتواند مورد نقد علمي هم قرار گيرد نه اينكه مايه لودگي و فحاشي بنام طنزپردازي شود. در فقه اسلامي هيچ ترديدي در اصل قصاص نفس در مورد قتل عمد وجود ندارد مگر آنكه صاحبان حق از آن بگذرند. اما بر مبناي همين فقه، كودكان از مجازات اعدام مستثني هستند. تنها بحث و اختلافنظر درباره افراد كمسن و سال كه در اصطلاح فقهي و حقوقي غيرمكلفين، غيربالغين و يا «صبي» و كودك ناميده ميشوند اختلاف از نظر ميزان سنآنهاست. اين مطلب مورد اتفاق همه فقهاي اسلام است كه «صبي» يعني كودك در صورت ارتكاب قتل عمد محكوم به قصاص نفس و اعدام نميشود، بلكه «عاقله» يعني خويشاوند و خاندان وي ديه مقتول را ميپردازند. ليكن چون اخبار و احاديث مربوط به اين موضوع هم تعدادشان اندك و هم مضمونشان متفاوت است موجب اختلافنظر در مفهوم و مصداق كودك و صبي گرديده است كه آيا منظور از صبي و كودك كيست. برخي فقها با استناد به برخي از احاديث گفتهاند منظور از آن افراد زير 15 سال است. برخي روايات به ميزان رشد جسمي فرد مورد نظر اشاره و تاكيد نمودهاند و نه به مقدار سن او و حتي قيد وجب راجع به قد وي ذكر شده است. در برخي فتواها به نشانهها و علائمي از رشد جسمي و جنسي فرد مورد نظر اشاره شده است. نظر ديگر اين است كه بلوغ و كمال فرد تابع شرايط اقليمي و آب و هوايي است و سن بلوغ افراد در مناطق حاره و بارده متفاوت است و مصداق صبي و كودك عليالاغلب افراد زير هجده سال است و نه پانزده سال.
براساس اين واقعيت است كه قوه قضائيه كشور ما تحت رياست فقيهي مطلق و مجتهدي كامل نيز بخشنامههايي را مبني بر منع اعدام افراد زير هجده به قضات فرستاده و اخيرا پيشنويس لايحهاي را دراين باره جهت تصويب تقديم مجلس آماده نموده است و من هم به عنوان يك روحاني نظرم اين است كه در شرايط اقليمي ما كودكان در سنين بالاتر از پانزده سال به بلوغ و رشد همهجانبه ميرسند و مساله آغاز به انجام به اعمال عبادت با مسائل كيفري فرق دارد و لازم است كه قانوني در اينباره تصويب و از اعدام افراد زير هجده سال جلوگيري شود. آيا به نظر شما كيهاننشينان اين ديدگاه امثال بنده و قوه قضائيه ارتباطي به صهيونيسم دارد و آيا شما طرفدار اعدام افراد زير هجده سال هستيد و معتقديد اگر كسي مانند شما فكر نكند از عوامل صهيونيسم است؟! آيا صهيونيستها از اينكه در ايران افراد زير 18 سال را اعدام كنند و بتوانند عليه جمهوري اسلامي تبليغ كنند راضيترند يا اينكه يك روحاني علاقهمند به نظام و يار امام خواستار لغو اين مجازاتها شود؟ مگر خداوند متعال در قران مجيد نفرموده است اگر فردي را بناحق بكشند مانند اين است كه همه انسانها را كشتهاند و اگر كسي را از مرگ ناحق نجات دهند مثل اين است كه همه انسانها را نجات دادهاند. ما كي ميخواهيم به اين آيات رحمت الهي عمل نموده و از خشونتدوري كنيم؟ شما چرا و چگونه به خودتان اجازه ميدهيد كه به افراد مومن و مسلمان برچسب نامسلماني و صهيونيسم بزنيد، مگر شما چهكارهايد و چه جايگاهي داريد؟
در گذشته بسياري از مسائل بوده كه واجب يا حرام بوده ولي با تحقيقات جديد و فتواي علما غيرواجب و يا حلال شده است. مثل احكام بئر و كشيدن آب آلوده به نجاست چاه و نيز مانند ماهيهاي خاوياري كه تا انقلاب حرام نبود بعد از انقلاب با فتواي امام و برخي ديگر از مراجع حليت آن اعلام شد ونيز مانند مساله مهم حق راي زنان كه قبل از انقلاب يكي از محورهاي اعتراض علما بود ولي بعد از انقلاب، زنان هم حق راي دادن و هم حق نامزد شدن در انتخابات را پيدا كردند. پس ماهيت متكامل فقه و پويايي آن هرگز با اين بضاعت علمي شما نميتواند مورد ترديد باشد و در واقع دليل بر آشفتگي شما از اين اعلاميه نيست. آنچه علت پردهدري شماست ترس از انتخابات آينده است كه شما در فرآيند اين انتخابات كيهان را به ارگان نامزدي خاص بدل كردهايد و به نام انتشار اخبار دولت به تريبون رئيس دولت تبديل شدهايد و آرزوي تمديد اين دوره را در سر ميپرورانيد و برخلاف مشي رهبري، روزنامهاي كه از اموال عمومي است را به ارگان فردي تبديل كردهايد و با مشاهده اقبال مردمي در صف مقابل آشفتهخاطر ميشويد و چنين بيتابانه عنان از كف ميدهيد و دشنام ميدهيد. شگفتا كه در رژيم شاه اعضاي سابق حزب توده، رستاخيزي و ساواكي ميشدند و به شكنجه و آزار مبارزان انقلابي و زندانيان سياسي ميپرداختند و پس از انقلاب اسلامي برخي افراد كه سابقه وابستگي به گروههاي ضدانقلاب را داشتند لباس مطبوعاتي ميپوشند و با تلون و نفوذ در برخي مطبوعات (كه به بيتالمال متكي هستند) به ياران امام و انقلاب توهين ميكنند. روزي دگرانديشان و روشنفكران، دگر روز چهرههاي ملي و مذهبي، گاهي بزرگان اقوام و مذاهب و مكاتب مسلمان و جايي حتي بيتامام خميني و نوه محترم وي را هتك حرمت ميكنند. بدينترتيب گويي كيهان به پايگاه ترويج خشونت و تفرقه و فرقهگرايي تبديل شده است.
شما با اين شيوه، ريشه در كدام راه داريد؟ آيا راه امام و رهبري و اسلام رحماني فرسنگها از بيراهه شما دور نيست؟ آيا از آن زنان مومنهاي كه با نگارش اخبار كذب و مقالات دروغ در كيهان حريمشان را شكستهايد و در برخي پروندههاي شبه قضايي براي ايشان پاپوش دوختهايد، حلاليت طلبيدهايد؟ آيا روي ديدار با ارواح طيبه علما و فقهايي كه بدانها توهين كردهايد را داريد؟
انتخابات رياستجمهوري 22 خرداد 88 آزمون ملي ايرانيان است. هر كس كه بتواند خدمتگزار ملت باشد از حق ثبتنام در اين انتخابات برخوردار است و تاكنون نيز چهار نفر بيشتر اعلام آمادگي نكردهاند. قانون هم وظيفه همه نهادها را روشن كرده است. روزنامه كيهان به عنوان بخشي از بيتالمال بايد طبق قانون تابع سنتي باشد كه اموال عمومي تابع آناند و آن بيطرفي است. چرا كيهان هر روز عليه دو نامزد انتخابات 22 خرداد – كه هر دو يار امام بودهاند – پردهدري ميكند و براي نامزد سوم سينهدراني؟ روزنامه كيهان به چه حقي هر روز عليه مهندس ميرحسين موسوي و اينجانب مقاله و خبر مينويسد و جعل ميكند و تهديد ميكند كه مراجع صلاحيتدار به حسابم ميرسند؟ مگر شما وكيل مدافع آن مراجع يا مامور مخفي آنها هستيد كه اينگونه از عالم غيب خبر ميدهيد؟
آقاي شريعتمداري؛
درست است كه در انتخابات سال 1384 حق خود را پايمال يافتم اما اين شب انتخابات از آن شبها نيست كه هنوز نيمه شب فرا نرسيده و صفحه روزنامه كيهان به ساعت 10 شب نرسيده و صندوق راي جمع نشده و شمرده نشده باشد و شما در تيتر اول روز بعد خبر از رتبهبندي نامزدها بدهيد و نفر اول و دوم و سوم را تعيين كنيد و سوداي سونامي احمدينژاد سر دهيد. در اين چهارساله كه روزنامه اعتماد ملي را منتشر كردهام دقيقا ميدانم كه صفحه اول روزنامه چه زمان بسته ميشود و اخبار غيبي چگونه به مديرمسوول ميرسد. مرا به بيسوادي متهم كردهايد. نميدانم شما در كدام مدرسه و دانشكده و حوزه درس خواندهايد. اما از شما با آن آرشيو غني اطلاعاتي و امنيتي در موسسه كيهان (كه در آن ابعاد زندگي همه افراد مورد نظرتان مضبوط است) بعيد است كه ندانيد و نتوانيد پوشه مربوط به اينجانب را بيابيد تا بفهميد كه مهدي كروبي دانشآموخته دانشگاه تهران پيش از انقلاب اسلامي بوده و افتخار كسب اجازات علمي و اجتهادي متعدد از مراجع معظم تقليد و اساتيد كهن سال حوزه علميه قم و تهران را در كارنامه خود دارد. مگر آنكه بگوييد اين مدارك را هم ديدهايد و براي آن اساتيد نيز احترامي قائل نيستيد و اين البته خود عذر بدتر از كناه است كه به مقام امامت امت و رهبري انقلاب اسلامي امام خميني اهانت ميكنيد كه به فرد بهزعم شما بيسوادي چون من اين همه احكام متعدد دادهاند. ياران مرا نفوذي نام نهادهايد. در ميان ياران من به جز افراد خدوم بسياري از ياران و نزديكان امام عزيز حاضرند. نميدانم شما در عمر خويش اصلا امام را از نزديك ديدهايد يا نه؟
برنامه شما تلاش براي اختلاف افكندن ميان من و يارانم است تا با اتهامات واهي از قبيل اتصاف به صهيونيسم از پيگيري حقوق شهروندان و اصلاح قواعد حكمراني منصرف شويم. اما بدانيد اين اهداف نه انتخاباتي كه ذاتي من در زندگي است و شهادت ميدهم كه هيچ حرفي را نميزنم مگر آنكه بدان از عمق جان باور داشته باشم و هيچ تصميمي را نميگيرم مگر آنكه مشورت كرده باشم. پس بدانيد كه هم ميخوانم و هم مينويسم بهخصوص روزنامه كيهان را كه در دوره حضرتعالي كارنامهاي سياه در توهين به نخبگان را از خود بر جاي نهاده است.
آقاي شريعتمداري؛
در پايان به شما تذكر ميدهم و نصيحت ميكنم كه به خود آييد و حد نگه داريد و اجازه دهيد ملت از حق انتخاب خود بدون تلقين و تخريب بهره ببرند.
فاعتبروا يااولوالالباب / والسلام علي من اتبع الهدي
مهدي كروبي - 11/2/88
برای احمد عاشورپور، که همهی عمر ممنوع بود
«هنگامی که جنگ ِ بیحاصل، تندیسها را واژگون میسازد و ریشههای بناهای ساخته شده را میخشکاند، نه شمشیر مارس -آرس- و نه آتشبار هیچ جنگی نباید خاطرات ثبت شدهی زندگیتان را بسوزاند.» ویلیام شکسپیر - سونات LV
و این گونه است برادر! که این گونه باید باشد...خاطره شاید فراموشانیده شود! شاید فراموشش کنند زوری، امّا هرگز سوخت نمیشود که برود هوا. که خاطرات ما، همهی آنهایی نیست که آمده است روی کاغذ، یا که از گلوی دریدهی بلندگوها پرت می شود توی فضا... بیشترش -آن خوب خوب هایش- همین که پا می شوند و قوام می گیرند، راست میروند و خانه میکنند جایی که دست و عقل ِ جن هم نمیرسد بهشان، آدم ابوالبشر که سهل است!
آری برادر! خاطرات جمعی توی دل آدم لانه میکنند نه زیر گل. که اگر حتّی عقل جمعی هم زایل شد و آلزایمر مقطعی آمد به سراغش، گم نشوند در هزارتوی پیچ در پیچ و بیسرانجام روزمرگیها. که خفه نشود آواز ناب ِخاطرات هزارساله، زیر آوار ِکشنده همهمه و هلهلهی حنجرههای بینشان و بیتعصب و بیگذشته... خاطره که نیازی به اثبات ندارد. نسل به نسل، سینه به سینه، نفس به نفس آمده است پیش، و همین طور سبک، میرود جلو، خیلی بیشتر از ما...
اصلاً صنعت ِ ضبط و ثبت چه به کار ِخاطره میآید ، وقتی عمر بعضیهاشان سرخود به درازای تاریخ است، بیدغدغهی سنگ و صفحه و ریل ِ کارتریج و نوار ماکسل و اسمت. بیخیال ِ کاغذ و سیدی و الامبی و اینترنت پرفیلتر ِکمسرعت!
خاطره یله است، یله برادر! گفتن و شنیدنش مجوز نمیخواهد.
خاطرهسوزی، مراسم مضحکیست که راه انداختهاند دستهی دلقکها و احمقها، از آن زمان که فهمشان شده است، نه عقلشان که زورشان هم نمیرسد به داغزدن وسوزانیدن دلها.
گیریم که بسوزانند. گیریم که در جمجمهها بکارند بذر بیثمر فراموشی را. چه فرقی میکند برادر؟ من و تو باز ترانههایمان را در دلمان میخوانیم، مثل همهی این ساله....